آن موقع که ما پیرو از کار افتاده شدیم،اگر هنگام غذا خوردن لباسهایمان را کثیف کردیم و یا نتوانستیم لباسهایمان را بپوشیم ،اگر صحبتهایمان تکراری و خسته کننده شد ،صبور باش و درکمان کن .
به یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور بودیم روزی چند بار لباست را عوض کنیم .
برای سرگرمی و یا خواباندنت مجبور می شدیم بارها و بارها یک داستان را برایت تعریف کنیم .
وقتی نمی خواهیم به حمام برویم ما را سرزنش و شرمنده نکن .
وقتی بی خبر از پیشرفتهای دنیای امروز سئوالاتی میکنیم ،با تمسخر به ما ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه مان یاری نمی کند ،فرصت بده و عصبانی نشو
یاریمان کن همانگونه که ما یاریت کردیم
کمکوم کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانیم .
آواجی ما خیلی دوستت داریم .
بابا حسن و مامان ترانه
بهار 1391





