تبليغاتX
آوا عشق بابا حسن و مامان ترانه
آوا عشق بابا حسن و مامان ترانه
خاطرات یک پدر و مادر عاشق با دخترشان
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391
با آرزوی بهترینها برای دختر گلمان ...  
آوای عزیزم :

آن موقع که ما پیرو از کار افتاده شدیم،اگر هنگام غذا خوردن لباسهایمان را کثیف کردیم و یا نتوانستیم لباسهایمان را بپوشیم ،اگر صحبتهایمان تکراری و خسته کننده شد ،صبور باش و درکمان کن .

به یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور بودیم روزی چند بار لباست را عوض کنیم .

برای سرگرمی و یا خواباندنت مجبور می شدیم بارها و بارها یک داستان را برایت تعریف کنیم .

وقتی نمی خواهیم به حمام برویم ما را سرزنش و شرمنده نکن .

وقتی بی خبر از پیشرفتهای دنیای امروز سئوالاتی میکنیم ،با تمسخر به ما ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه مان یاری نمی کند ،فرصت بده و عصبانی نشو

یاریمان کن همانگونه که ما یاریت کردیم

کمکوم کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانیم .

آواجی ما خیلی دوستت داریم .

بابا حسن و مامان ترانه

بهار 1391

جمعه بیست و سوم دی 1390
دوستان منو راهنمایی کنن ...  
سلام و عرض ادب به همه شما دوستان

شرمنده که خیلی وقته نیستیم ،الان هم که اومدم زیاد حال خوبی ندارم و از روی ناچاری مطلب گذاشتم.

چند وقتی هستش که آواجی من هر جا که میره میگه بابام منو اذیت میکنه و از دستم حسابی گله داره .

متاسفانه به نظرم پدر خوبی براش نبودم تا الان و خودم خبر نداشتم

خیلی از این بابت هم ناراحتم و مشکلی به مشکلات دیگر من اضافه کرده و خیلی برام جالبه که دارم کم میارم .

منی که میدونم باید چه کار کنم ولی نمیکنم .

منی که خیلی ها را راهنمایی می کردم خودم گیر افتادم .

معلومه که خوب درسهامو یاد نگرفتم و خیلی از این بابت متاسفم .

مدتی هستش که خیلی خسته شدم ،حوصله ندارم ،بهانه گیر شدم و با هر مورد کوچکی به هم میریزم .

ممنون میشم کمی راهنمائیم کنید تا شاید کمی آروم بشم و مشکلم با آواجی کم بشه .

متاسفانه به نظر خودم احساس می کنم آوا در درساشم ضعیف تر شده ،البته دیگران چیز دیگری می گن ولی من به چشم دارم افت درسیشو می بنم .

نمی دونم چه کار کنم .اخلاقم هم داره بد میشه .واقعن نمی دونم چکارکنم .کاشکی میشد خیلی حرفها رو اینجا زد ،حیف نمیشه ،شاید باعث می شد که کمی آروم می شدم.


پنجشنبه نوزدهم آبان 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 8 ) ...  
علاقه اش را به علوم و ریاضی در داخل و خارج مدرسه تقویت کن .

از همان ابتدا با او درباره ی سیگار ، مواد مخدر و الکل صحبت کن .اجازه نده این مسایل را از کسی دیگر بپرسد .

هرگز مقابل او با مادرش جر و بحث نکن.هر چند ممکن است بسیار دش.ار باشد ، در چنین شرایطی موقعیت را ترک کن.

تشویقش کن به غرایزش اعتماد کند ،به ویژه وقتی شخصی یا مکانی در او احساس عدم امنیت ایجاد می کند.

به او بگو تا رسیدن به سن مناسب نباید آرایش کند .

هرگز اجازه نده با تو یا مادرش یا دیگران با خشونت و بی ادبی صحبت کند .


... ادامه مطلب
جمعه هشتم مهر 1390
برای زندگی وقت بگذارید ...  

برای عشق ورزیدن وقت بگذارید، زیرا رمز جاودان جوانی است!

برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست!

برای گریه کردن وقت بگذارید،زیرا نشانه یک قلب بزرگ است!

برای خواندن وقت بگذارید،زیرا منبع کسب دانش است!

برای گوش کردن وقت بگذارید،زیرا نیروی هوش است!

برای فکر کردن وقت بگذارید،زیرا کلید موفقیت است!

برای رویا پردازی وقت بگذارید،زیراسرچشمه شادی است!

برای بازی کردن وقت بگذارید،زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است!

برای زندگی کردن وقت بگذارید،زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد!

ماموریت ما در زندگی "بدون مشکل زیستن" نیست،"با انگیزه زیستن"است!

احساس رضایت خاطر از تکامل استعدادهای خدادادی به دست می آید نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران

اگر همان کاری را انجام دهی که همیشه داده ای ، همان چیزی را بدست می آوری که همیشه بدست آورده ای

انرژی و اشتیاق لازم و کافی برای هر کار،زمانی بدست می آید که آن را آغاز کرده باشید .

شاد زیستن را از اکنون آغاز کنید.

تنها به شادی در بهشت نیندیشید

به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد ،هدف امروز من ،درست زیستن در اینجا و اکنون است .

شنبه بیست و دوم مرداد 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 7 ) ...  
به او آموزش بده از پسران نترسد و آماده باشد آنها را به چالش بکشد .

وقتی به حد کافی بزرگ شد،او را به کلاس ورزش بفرست .این هم برای خودش خوب است ،هم برای تو .

با هم گل بکارید ،حتی اگر باغچه تان لبه ی پنجره است .

اگر در اولین شبی که خانه یکی از اقوام ماند ساعت سه نیمه شب به تو تلفن کرد و خواست به دنبالش بروی، تعجب نکن .این حقیقت که او دلتنگ شده بسیار فوق العاده است .

به او نشان بده چطور از درخت بالا برود و پائین بیاید .

اغلب او را تشویق کن.کاری کن بداند به همین طریقی که هست دوستش داری.اگر به حد کافی به او یادآوری کنی که دوستش داری،در تمام دوران نوجوانی اش این موضوع را به یاد خواهد داشت .



... ادامه مطلب
سه شنبه هجدهم مرداد 1390
تاخیر منو ببخشید ...  
از همه دوستان آواجی و خانواده گرامیشون عذر می خوام که اینقدرررررررررررررررررررررررر بد قول شدم و مطلب جدید UP نکردم .

آخه چشمامو عمل کرده بودم و نمی خواستم زیاد با کامپیوتر کار کنم .

راستشو بخواهید به اسرار خانمم رفتم لازک کردم و عینکمو بر داشتم .خیلی خوب شد البته الان نگران بینیم هستم که بی کار شده و کاری دیگه نداره .

تا چند دقیقه دیگه یه نوشته توپ برای باباها و دخترها قرار می دم .

به امید دیدارتون

بابا آوا



... ادامه مطلب
دوشنبه دوم خرداد 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 6 ) ...  

متوجه می شوی که دختران کوچک عاشق نقاشی کردن صورتشان هستند،همان طور که دختران بزرگ تر عاشق آرایش صورت خود هستند .

با اینکه با شرایط کاری در کشورمان دور از واقعیت است ولی برای شام سر وقت خانه باش .این موضوع اهمیت زیادی دارد .

باور کنی یا نه ، وقتی او دو ساله و نیمش است آماده است تا سوار سه چرخه شود .البته ممکن است تو هنوز آماده نباشی .

وقتی برایش سه چرخه خریدی ، دستکش و کلاه ایمنی هم برایش تهیه کن .این کار از ایجاد بریدگی ها و خراش های پوستی ممانعت می کند .

هر روز درباره ی روزی که گذرانده از او بپرس و در شگفتی هایش سهیم شو.


... ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 5 ) ...  

او را با خودت به ماهی گیری ببر. از کرم و قلاب ماهی گیری خوشش نمی اید ، اما از دیدن پیچ و تاب خوردن ماهی کیف می کند .

با او توپ بازی کن .

درباره ی اینکه می خواهند در بزرگسالی چه کاره شود ، با او صحبت کن .پیوسته این عقیده را تقویت کن که هر چیزی امکان پذیر است .

بد اخلاقی اش را تحمل نکن،نه حالا و نه وقتی پانزده ساله است . خانه تان محلی آرامش بخش است ،نه محلی برای تنش و بد اخلاقی.

نگذار فیلم های نامناسب ببیبند،مگر اینکه بخواهی با آنچه در آن فیلم ها می بیند،بزرگ شود .


... ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 4 ) ...  

وقتی می خواهی او را برای تماشای فیلم ببری ،آماده باش که پنج ، شش حیوان پارچه ای ههم همراه خودش بیاورد .شاید پدرانی که پسر دارند تو را به گونه ای غریب نگاه کنند ، اما بدان که رفتار دخترت طبیعی است .

به همراه هم برای خرید بروید .اما از اینکه هر چه می خواهد برایش بخری ، اجتناب کن .

همیشه به یاد داشته باش او قادر است هر کاری را که پسر ها می توانند انجام دهند ، انجام بدهد .

گاهی موهایش را شانه کن . از اینکه مدت طولانی از تو می خواهد به این کار ادامه دهی ، شگفت زده خواهی شد.

هرگز فراموش نکن پدران حامی ، دخترانی با اعتماد به نفس بالا تربیت می کنند .


... ادامه مطلب
دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 3 ) ...  

پدر مهربون می دانستی نباید هرگز شگفتی تماشای او و مادرش را در کنار هم از دست ندهید .

از لحظاتی که او هنوز کودک نوپااست و در آغوشت قرار می گیرد ، لذت ببر . و از اینکه همه چیز دنیا را برایش بخری ، اجنتاب کن .

به مادرش که اسرار دختران کوچک را درک می کند ، اعتماد کن . تو هنوز مجبوری رمز و راز یک بزرگسالش را درک کنی.

توجه داشته باش اگر قبل از اینکه بتواند صحبت کند او را سوار هواپیما کنی ،فرصت خوبی خواهد بود تا 2 ساعت تمام جیغ بکشد .

تشویقش کن گاهی پابرهنه راه برود .

هرگز و هرگز او را مسخره نکن .


... ادامه مطلب
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 2) ...  
پدر گرامی ،این حقیقت را بپذیر که تو نمی توانی در تمام لحظات زندگی او همراهی اش کنی .او نهایناً باید بیاموزد که به تنهایی حرکت کند .

به یاد داشته باشید اگر بر سر پسری فریاد بزنی که با پریز برق بازی نکند ،او یا به کارش ادامه می دهد یا عصبانی می شود .اما دخترها فوری گریه می کنند .

وقتی با کلام بچه گانه با تو حرف می زند ، همیشه با عبارتی مثبت مثل « بله »، « البته » یا «حق با توست » پاسخ او را بده . به زودی به حد کافی به او « نه » خواهی گفت .

مادرش به او نشان خواهد داد که چطور کیک درست کند .تو به او نشان بده چطور آن را با شیر بخورد .


... ادامه مطلب
شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390
ارتباط پدر و دختر ( قسمت 1 ) ...  
سلام دوستان

بعد از مدت ها دوباره با آواجی برگشتیم پیشتون برای حرف های تازه ، حرف هایی که دوست داشتم شما پدرهای عزیزی که خداوند بزرگ نعمت داشتن دختر را بهتون داده را بیشتر به آنها جلب کنم.

حرفهایی که شاید خود من هم در عملی کردن برخی از آنها فراموشی داشته باشم ،ولی بد نیست که مطالب و تجربیات خودمون رو برای تربیت نسل آینده در اختیار همدیگر قرار دهیم تا شاید نسل آینده نسلی بهتر باشد .


... ادامه مطلب
یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389
نوروز باستانی و سال نوی 1390 مبارک ...  

سلام

می دونستم که دیگه تا آخر سال وقتی نمونده و من هم فرصتی برای تبریک سال نو به شما دوستان خوب آواجی ندارم از این رو از همینجا نوروز باستانی و سال 1390 را به همه شما دوستان خوب آوا و خانواده خوبتون تبریک می گم و از همینجا آروزی بهترینها را برایتان از خداوند بزرگ طلب می کنم .

به امید دیدار شما دوستان عزیز در سال جدید

یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389
نقاشی های جدید آواجی ...  
سلام به همه دوستان

امروز توی کشوی  میزم چند تا از نقاشی های آواجی رو دیدم گفتم خالی از لطف نیست که برای اینکه وبلاگ رو هم بروز کنم این نقاشی ها رو برای دوستان قرار بدم .

خوب حالا می ریم سراغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

نقاشیهای آواجیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



... ادامه مطلب
جمعه پانزدهم بهمن 1389
اولین کارنامه آواجی ...  

سلام

چند روز پیش رفته بودم به جشن اهدای اولین کارنامه دخترم آواجی ،خیلی کیف کردم ، کلی بچه ها خوشحال شده بودن از اینکه پدر و مادرها برای گرفتن کارنامشون اومده بودن ( البته بیشتر خوشحال بودن چون داشتن جایزه می گرفتن ) ، متاسفانه هم طبق معمول بعضی از بابا مامانا کم لطفی کرده بودن و نیومده بودن ، خیلی ناراحت شده بودم ، قشنگ تو چشمای بچه هایی که بابا مامانشون نیومده بودن ناراحتی موج می زد ،نمی دونم تا کی ما پدر و مادرا میتونیم این رفتار را با بچه هامون داشته باشیم

خلاصه که کلی به من خوش گذشت ،البته وقتی بعدش می خواستم برم سرکارم کلی مشکل داشتم ،چون ماشین و داده بودم به مامان آواجی برده بود و من طفلی مونده بودم بدون ماشین ، بعد میگن مردا بدن کجامون بده واااااااااااااااااااااااا

خلاصه وقتی آواجی اومد خونه من بهش گفتم آواجی جایزه چی دوست داری بخرم برات ...

می دونید چیگفت

نخیر اشتباه حدث زدید

خانم پیتزا خواستن

بله

جاتون هم خالی شب رفتیم پیزا خریدیمو .................

این هم یه مدلشه دیگه ولی خدایی من که از درخواستش کلی استقبال کردم

خوب دوستان من برم . تا بعد بدرود

سه شنبه چهاردهم دی 1389
هم فکری در خصوص خرید کامپیوتر برای آواجی ...  
سلام به بابا و مامانای خوب و مهربون

یه راست میرم سر اصل مطلب،می خوام برای آواجی لپ تاپ بخرم .نظر شما در خصوص این حرکت فداکارانه چیه؟

البته خودم دارم و برای مامانش هم دارم میگیرم .یه کمی ناراحتم بابت سطح توقع آواجی در آینده ، نظر شما چیه ؟منتظر نظرات شما دوستان هستم .

سه شنبه چهاردهم دی 1389
چک های دریافتی آواجی از مدرسه ...  
سلام به دوستان آواجی

چی شده ، تعجب کردید !

الان پیش خودتون میگید جریان چیه ؟الهی ....

حالا ناراحتی نداره که ، بیائید به ادامه مطلب جریان رو متوجه میشید .


... ادامه مطلب
یکشنبه هفتم آذر 1389
عکسهای تولد آواجی ...  

سلام به کلیه مامان ،بابا های دوستای آواجی

شرمنده دیر شد چون من عکسای آجی رو روی سرورهای خودم up میکتم و این چند وقت داشتم جابجایی سرور انجام می دادم

ببخشید

بریم ادامه مطلب تا عکسا رو ببینیم

راستی رمزو که فراموش نکردید؟

اگر کردید بگید تا بدم

ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژززززززززز بریم


... ادامه مطلب
شنبه ششم آذر 1389
آواجی در تلویزیون ...  
سلام به همه دوستای آواجی من

آواجی منو دیدید تو تلویزیون ؟

وا مگه میشه ندیده باشید تو برنامه همراهان امشب ساعت 9:10 شبکه 5 نشونش داد. توی پارک ترافیک بودن.

از ساعت 7 شب نشسته بود هی می گفت من امشب تا 9 بیدار باشم می وام ببینم .آخه آواجی من ساعت 8 میره بخوابه .

آره خلاصه تا ساعت 9 شد برنامه درشهر رو نشون دادن دیدیم خبری نیست !

آواجی هم الهی به امید تو شروع کرد به گریه که چرا نشون ندادن ،در همین هنگام بود که خداوند به یاری ما آمد و برنامه همراهان شروع شد و آواجی ما رو نشون داد .

کلی حال کرد بچم

از دوشنبه که رفته بودن برای فیلمبرداری تا امروز به همه فامیل گفته که ببینن.

البته ضبط کردم براش .حالا هی بشینه نگاش کنه تا خسته بشه .

حالا نگران فردا صبح شدم که بیدار بشه ، مصیبت داریم فردا تو بیدار کردن شاهزاده خانم

خوب دوستان منم برم به کارام برسم

راستی خیلی از دوستای اواجی گفتن عکس تولد چی شد .اونم چشم بزودی میزارم .

به امید دیدارتون

دوستون دارم

پنجشنبه سیزدهم آبان 1389
تولد 8 سالگی ...  
سلام به دوستای خوب آواجی من

ببخشید بد قول شدم ، می دونم چند وقته که فرصتی برام پیش نیامد که بیام اینجا و خاطره ای رو بنویسم .

متاسفانه این چند وقت یه ویروس بدجنس افتاده بود توی شبکه کامپیوتری شرکتمام منم داشتم باهاش می جنگیدم تا بالاخره از بین بردمش .

راستی اول آبان ماه تولد 8 سالگی آوا بود .

عجب تولدی براش گرفتیم ،کلی حال کرد.کلی از دوستاش بودن به جز دوستای اینترنتیش که امکان دعوت را نداشتیم.



... ادامه مطلب